...
نزدیک تر بیا و به گوشم غزل بخوان
دست مرا بگیر به سمت دلت بران
وا کن به خنده باز ز سر بند روسریم
شاید دوباره بگذرد از کار کارمان
مستم کن از ددف...دددف...دف شبی و بعد
خوابم کن از ددن...دددن...دن به چنگ جان
در من بپیچ مثل نسیمی میان برگ
با من برقص ای همه ی مردم جهان!
دست مرا بگیر به سمت دلت بران
وا کن به خنده باز ز سر بند روسریم
شاید دوباره بگذرد از کار کارمان
مستم کن از ددف...دددف...دف شبی و بعد
خوابم کن از ددن...دددن...دن به چنگ جان
در من بپیچ مثل نسیمی میان برگ
با من برقص ای همه ی مردم جهان!
آغوش وا کن ،در بر خویشت بگیر و باز
در من بریز هرم نفسهای بی امان
امشب که میهمان توأم زودتر بیار
در من بریز هرم نفسهای بی امان
امشب که میهمان توأم زودتر بیار
چایی،کمی غزل تر،دو استکان.
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۱/۰۹/۰۸ ساعت 18:4 توسط عاطفه اسكندري
|
عاطفه اسکندری ،متولد 21/آذر/59 ، دانش آموخته رشته عمران