هوس کرده ام

بیایی و کمی عشق بازی کنیم.

بیایی

شانه به شانه ی هم

طول روز را قدم بزنیم

و تو

اولین بوسه ی عمرت را از من بگیری.

بعد

در گوشه خلوت و سردی از شبمان

بازو به بازوی هم بپیچیم

و تو

هرم داغ نفسهایت را در من بریزی

و یکی شویم.

رخت سپید بر تن

حجله آراسته ام

دارد دیر می شود

ببین بوی غریب خاک می آید!

جناب عزراییل عزیز!

بیا کمی عشق بازی کنیم.

 

 تیر 91