...
هوس کرده ام
بیایی و کمی عشق بازی کنیم.
بیایی
شانه به شانه ی هم
طول روز را قدم بزنیم
و تو
اولین بوسه ی عمرت را از من بگیری.
بعد
در گوشه خلوت و سردی از شبمان
بازو به بازوی هم بپیچیم
و تو
هرم داغ نفسهایت را در من بریزی
و یکی شویم.
رخت سپید بر تن
حجله آراسته ام
دارد دیر می شود
ببین بوی غریب خاک می آید!
جناب عزراییل عزیز!
بیا کمی عشق بازی کنیم.
تیر 91
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۴/۰۴/۰۱ ساعت 12:42 توسط عاطفه اسكندري
|
عاطفه اسکندری ،متولد 21/آذر/59 ، دانش آموخته رشته عمران