....
پرزد پرنده خسته ازآن سوی دشت و رود
آمد کنار پنجره ام زخمی و کبود
تا چشمهای من به تماشایش آمدند
با من چه شعر ساده ای از درد خود سرود
من فکر میکنم که پرنده شبیه ماست
وقتی در آسمان خودش بال می گشود
آنجا کسی برای پرنده غزل نگفت
اینجا کسی به فکر من و تو نبود،بود؟
آنجا پرنده ساده و آرام، بی صدا
اینجا من و تو ساکت و معصوم،بی سرود
آنجا پرنده دور شد از جفت عاشقش
اینجا من و تو،فاصله،جاده،غبار و دود
آنجا پرنده دیر به دریا رسیده بود
اما نه مثل من و تو - پرید زود-
حالا پرنده رفت و ما هر دو عاشقیم
جز ساختن میان من و تو سخن نبود
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳۸۸/۰۴/۰۷ ساعت 11:22 توسط عاطفه اسكندري
|
عاطفه اسکندری ،متولد 21/آذر/59 ، دانش آموخته رشته عمران